مستاجر جديد آپارتماني که ساکن قبلي آن خود را از پنجره بيرون انداخته و رو به مرگ است، کم کم دچار ماليخوليا مي شود، مسخ مي شود، هويت اش را از دست مي دهد و در قالب مستاجر قبلي فرو مي رود. عاقبت او هم خود را از پنجره آپارتمان بيرون مي اندازد.اين خط اصلي داستان فيلم مستاجر [1976] ساخته رومن پولانسکي، فيلمساز صاحب سبک و تلخ انديش لهستاني است که ترس و دلهره اش از هويت باختگي، مسخ، بيگانگي با آدم ها و دنياي غيرقابل اعتماد معاصر را در قالب ماجرايي سورئال و سياه به تصوير کشيده. تعجبي ندارد که نويسنده داستاني که منبع اقتباس فيلم بوده “رولان توپور” باشد، همتاي پولانسکي در دنياي کارتون و طرح که مانند او اصليتي لهستاني- يهودي دارد و باز هم مانند او خاطراتي دهشتناک از دوران کودکي در بحبوحه جنگ جهاني دوم و وحشت نازيسم که اولين تار و پود هاي دنياي کابوس گونه اش را در هم تنيدند.
“رولان توپور”، نقاش، تصويرساز، کارتونيست، نويسنده و فيلمساز، متولد 1938 پاريس از پدر و مادري لهستاني، تحصيلات اش را در دانشکده هنرهاي زيباي پاريس به پايان رساند و به زودي مشغول طراحي و تصويرسازي به سبک و سياق خاص خود شد که بي پروايي و نامتعارف بودن آن به مذاق مطبوعات محافظه کار آن زمان فرانسه خوش نمي آمد. مدتي بايد مي گذشت تا ارزش آثار او درک شود و برترين نشريات اروپا بر سر انتشار شان با هم رقابت کنند.
وحشت از مسخ و هويت باختن، دلمشغولي هميشگي توپور بوده و از ديد او اين فرايند، بسيار دردناک و زجر آور است، زجري که در آثارش به صورت رنج و عذابي جسماني تجسم مي يابد: کسي که با ضربه چکش فک پاييني اش را جدا کرده اند تا احتمالاً زبان در کام گيرد، يا در فيلم مستاجر، سقوط دردناک “ترلکووسکي” در پايان که دو بار تکرار مي شود و در مرتبه ي دوم او بدن خونين و لهيده اش را از پله ها بالا مي کشد تا باز از پنجره خود را بر زمين بکوبد و استحاله دردناک خود را کامل کند. شايد به همين دليل “ورنر هرتزوگ” در برگردان خودش از “نوسفراتو، شبح وحشت” [1979] نقش “رينفيلد” را به توپور داد، وکيلي که به تسخير دراکولا در مي آيد، مسخ مي شود، هويت مي بازد و کارش به جنون مي کشد.
دنيا از ديد توپور ترسناک و غير قابل اعتماد است، حتي جنسيت و عشق هم دردناک و دلهره آورند، نه لذت بخش يا عامل رستگاري. او اين اضطراب را با خلق دنيايي سياه و سورئال نشان مي دهد، سورئاليسم او از جنس غريب ترين کابوس هاي بشري است و نه رويا؛ که انگار روياي فرهنگ و تمدن اروپايي بعد از جنگ جهاني دوم به کابوس تبديل شد. او به همراه “فرناندو آرابال” شاعر اسپانيايي و “آلخاندرو خودوروسکي” فيلسوف شيليايي در سال 1962 “جنبش وحشت” را پايه گذاشت تا سورئاليسم را به حرکتي شوک آور و تأثيرگذار بر مخاطبين تبديل کند. شيوه طراحي توپور به طرز شگرفي قديمي و کلاسيک مي نمايد، مثل طراحي ها و تصويرسازي هاي قرن هجده و نوزده که همين، آنها را رمز آميزتر مي کند و حسي تاريخي به ترس هايش مي دهد، همان حسي که تماشاي فضا سازي هاي “بري ليندون” استنلي کوبريک در ما ايجاد مي کند، هر دو هنرمند بدبين، وراي تاريخ، تمدن و آيين، شمايل موجود غارنشيني را مي بينند که بدويت اش را نقاب مي گيرد. هر دو نقاب ها را مي درند.
آثار توپور در دهه هاي 1960 و 70 الهام بخش بسياري از کارتونيست هاي نخبه گراي اروپا و آسيا بوده اند خصوصاً موج اول کارتون روشنفکرانه ايران [اردشير محصص، داود شهيدي،…] بسيار از شيوه ي کار و نگاه او تأثير گرفته. هنوز هم مي شود ردپاي توپور را در آثار روشنفکرانه نسل نو ديد.
رولان توپور در 16 آوريل 1997 درسن 59 سالگي در گذشت در حالي که تا آخرين روز هاي زندگي خلاقيت و آفرينندگي يگانه اش را از دست نداد.