R OO Z B E H

سپتامبر 24, 2007

ضد جنگ !

دسته‌بندی شده در: صفحه نخست — روزبه @ 1:20 ق.ظ.

همزمان با افزايش تهديد حمله نظامي به ايران، سوالي نگران کننده در ذهن شکل مي گيرد: اين که گروه هاي ضد جنگ جهان کجا هستند؟ و چرا در ارتباط با ايران، تحرک لازم را به خرج نمي دهند؟ وقتي خطر حمله نظامي به ايران هر روز جدي تر مي شود همه روزه تحليگران، سياستمداران و مسوولان مختلفي از آن سخن مي گويند، چرا ميزان تحرک صلح طلبان جهان و به ويژه جهان غرب نسبت به اين خطر، متناسب با اهميت آن نيست؟ فعال نشدن کافي جريان هاي ضد جنگ جهان عليه تهديد حمله نظامي به ايران، واقعه نگران کننده اي است که بايد جدي گرفته شود در حال حاضر، نیازي جدي به یک حرکت مشترک ضد جنگ وجود دارد

كاريكاتور

دسته‌بندی شده در: صفحه نخست — روزبه @ 1:02 ق.ظ.

مستاجر جديد آپارتماني که ساکن قبلي آن خود را از پنجره بيرون انداخته و رو به مرگ است، کم کم دچار ماليخوليا مي شود، مسخ مي شود، هويت اش را از دست مي دهد و در قالب مستاجر قبلي فرو مي رود. عاقبت او هم خود را از پنجره آپارتمان بيرون مي اندازد.اين خط اصلي داستان فيلم مستاجر [1976] ساخته رومن پولانسکي، فيلمساز صاحب سبک و تلخ انديش لهستاني است که ترس و دلهره اش از هويت باختگي، مسخ، بيگانگي با آدم ها و دنياي غيرقابل اعتماد معاصر را در قالب ماجرايي سورئال و سياه به تصوير کشيده. تعجبي ندارد که نويسنده داستاني که منبع اقتباس فيلم بوده “رولان توپور” باشد، همتاي پولانسکي در دنياي کارتون و طرح که مانند او اصليتي لهستاني- يهودي دارد و باز هم مانند او خاطراتي دهشتناک از دوران کودکي در بحبوحه جنگ جهاني دوم و وحشت نازيسم که اولين تار و پود هاي دنياي کابوس گونه اش را در هم تنيدند.

“رولان توپور”، نقاش، تصويرساز، کارتونيست، نويسنده و فيلمساز، متولد 1938 پاريس از پدر و مادري لهستاني، تحصيلات اش را در دانشکده هنرهاي زيباي پاريس به پايان رساند و به زودي مشغول طراحي و تصويرسازي به سبک و سياق خاص خود شد که بي پروايي و نامتعارف بودن آن به مذاق مطبوعات محافظه کار آن زمان فرانسه خوش نمي آمد. مدتي بايد مي گذشت تا ارزش آثار او درک شود و برترين نشريات اروپا بر سر انتشار شان با هم رقابت کنند.
وحشت از مسخ و هويت باختن، دلمشغولي هميشگي توپور بوده و از ديد او اين فرايند، بسيار دردناک و زجر آور است، زجري که در آثارش به صورت رنج و عذابي جسماني تجسم مي يابد: کسي که با ضربه چکش فک پاييني اش را جدا کرده اند تا احتمالاً زبان در کام گيرد، يا در فيلم مستاجر، سقوط دردناک “ترلکووسکي” در پايان که دو بار تکرار مي شود و در مرتبه ي دوم او بدن خونين و لهيده اش را از پله ها بالا مي کشد تا باز از پنجره خود را بر زمين بکوبد و استحاله دردناک خود را کامل کند. شايد به همين دليل “ورنر هرتزوگ” در برگردان خودش از “نوسفراتو، شبح وحشت” [1979] نقش “رينفيلد” را به توپور داد، وکيلي که به تسخير دراکولا در مي آيد، مسخ مي شود، هويت مي بازد و کارش به جنون مي کشد.

دنيا از ديد توپور ترسناک و غير قابل اعتماد است، حتي جنسيت و عشق هم دردناک و دلهره آورند، نه لذت بخش يا عامل رستگاري. او اين اضطراب را با خلق دنيايي سياه و سورئال نشان مي دهد، سورئاليسم او از جنس غريب ترين کابوس هاي بشري است و نه رويا؛ که انگار روياي فرهنگ و تمدن اروپايي بعد از جنگ جهاني دوم به کابوس تبديل شد. او به همراه “فرناندو آرابال” شاعر اسپانيايي و “آلخاندرو خودوروسکي” فيلسوف شيليايي در سال 1962 “جنبش وحشت” را پايه گذاشت تا سورئاليسم را به حرکتي شوک آور و تأثيرگذار بر مخاطبين تبديل کند. شيوه طراحي توپور به طرز شگرفي قديمي و کلاسيک مي نمايد، مثل طراحي ها و تصويرسازي هاي قرن هجده و نوزده که همين، آنها را رمز آميزتر مي کند و حسي تاريخي به ترس هايش مي دهد، همان حسي که تماشاي فضا سازي هاي “بري ليندون” استنلي کوبريک در ما ايجاد مي کند، هر دو هنرمند بدبين، وراي تاريخ، تمدن و آيين، شمايل موجود غارنشيني را مي بينند که بدويت اش را نقاب مي گيرد. هر دو نقاب ها را مي درند.
آثار توپور در دهه هاي 1960 و 70 الهام بخش بسياري از کارتونيست هاي نخبه گراي اروپا و آسيا بوده اند خصوصاً موج اول کارتون روشنفکرانه ايران [اردشير محصص، داود شهيدي،…] بسيار از شيوه ي کار و نگاه او تأثير گرفته. هنوز هم مي شود ردپاي توپور را در آثار روشنفکرانه نسل نو ديد.

رولان توپور در 16 آوريل 1997 درسن 59 سالگي در گذشت در حالي که تا آخرين روز هاي زندگي خلاقيت و آفرينندگي يگانه اش را از دست نداد.

معرفي كتاب

دسته‌بندی شده در: صفحه نخست — روزبه @ 1:00 ق.ظ.

عطر پنهان در باد (داستان هاي زنان درباره زنان) گردآوري و ترجمه: اسدالله امرايي
288 ص، تهران: انتشارات نقش و نگار، 1386، چاپ اول

اين كتاب مجموعه اي از داستان هاي نويسندگان زن كشورهاي مختلف جهان است. وجه مشترك همه اين داستان ها، دغدغه هاي زنان و جلوه هايي از زندگي، مشكلات و مصيبت هاي آنها در جوامع مختلف است. بعضي از اين داستان ها بسيار تلخ، گزنده و سياه اند و بعضي حال و هوايي عاشقانه و لطيف دارند. «نادين گورديمر»، «دوروتي پاركر»، «ايزابل آلنده»، «شرلي جكسن»، «كاترين آلپرت»، «مارگارت ات وود»، «گرترود فرايد برگ»، «لن سامانتاچانگ» و «كاتلين وست»، از جمله نويسندگاني هستند كه داستان هايي از آنان در اين مجموعه گردآوري و ترجمه شده است.

سپتامبر 23, 2007

ياداشت

دسته‌بندی شده در: صفحه نخست — روزبه @ 4:00 ب.ظ.

رویای گیج و گنگ و خیال آمیزی بود . بر روی همه چیز ” حریری از افسانه کشیده شده بود . اما حریر سیاه بود ” افسانه شوم بود … نمیتوانم وصف کنم . همه جا شب بود . نه ” همه چیز شب بود .و من در شب حرکت میکردم .

.

جهان را پشت سر نهاده ام ” تاریخ را به پایان برده ام و اکنون رسیده ام به توده ای عظیم ” همچون کوهی ” از حرفهایی که برای نگفتن دارم ” کوهی سنگین که بر سینه ی جانم افتاده است و من ” در زیر فشار خفقان آور و دهشتناک آن ” اخساس میکنم که مرگ تا حلقومم بالا آمده و راه نفس را بر من بسته است .. تاجی از خار بر سرم نهاده اند و بر قامت مناره خاموش تو به صلیبم کشیده اند .

پوسته: Rubric. وب‌نوشت روی وردپرس.کام.

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.